تبليغاتX
خلوتگاه منتظر
حرف های دل منتظر

من اگر روح پريشان دارم

من اگر روح پريشان دارم

من اگر غصه هزاران دارم

گله از بازي دوران دارم

دل گريان، لب خندان دارم

 

به تو و عشق تو ايمان دارم

 

در غمستان نفسگير، اگر

نفسم ميگيرد

آرزو در دل من

متولد نشده، مي ميرد

يا اگر دست زمان درازاي هر نفس

جان مرا ميگيرد

دل گريان، لب خندان دارم

به تو و عشق تو ايمان دارم

من اگر پشت خودم پنهانم

من اگر خسته ترين انسانم

به وفاي همه بي ايمانم

دل گريان، لب خندان دارم

 

به تو و عشق تو ايمان دارم

نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386 ساعت 8:5 بعد از ظهر توسط حسین منتظر

جرعه ای آسایش

 

همیشه گمان می کردم اگر در این حالت احساسی باشم شعر بیشتر از قبل سرازیر می شود آنقدر که حتی نتوانم بنویسم شان.اما حالا شعر هم از من ساده سراغی نمی گیرد.

آیا این زنگ خطری نیست که همه چیز ی سراب است.همه چیزی که برایش به آب و آتش می زنیم.همه چیزی که آرامش را سایه را شادی را در آنها می جوییم؟

می ترسم .از رسیدن و هم از نرسیدن.که گفته اند عشق مقصد نیست مسیر است ،راهی ست که گام در آن می نهی.

اگر حتی راه هم سراب باشد چه؟کسی میداند درمان سراب زدگی چیست؟کجاست؟

اصلاکجاست؟

کجاست؟!!!

جرعه ای آسایش

نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386 ساعت 12:35 بعد از ظهر توسط حسین منتظر

ناگهان چقدر زود دیر می شود!

 

 

حرفهای ما هنوز نا تمام

تا نگاه می کنی وقت رفتن است

باز هم همان حکایت همیشگی

پیش از آنکه با خبر شوی

لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود

آه ای دریغ و درد

ناگهان چقدر زود دیر می شود!

 

نوشته شده در شنبه دوازدهم خرداد 1386 ساعت 6:32 بعد از ظهر توسط حسین منتظر

از کوچه بی کسی ما عبور کن...

حرفي بزن
به سمت نگاه غريب ما
از کوچه‌هاي بي‌کسي ما
عبور کن

نوشته شده در شنبه دوازدهم خرداد 1386 ساعت 10:34 قبل از ظهر توسط حسین منتظر

بی تو

دفترم از اسمت چه فالها که نداره

حافظ رو طاقچه بی تو اخه فال نداره

آسمون شب بی تو خالییه از ستاره

دل ماه شبام از رفتن تو لکه داره

آسمون چشمام بی تو پر ابر سیاه

بغض کال گلویم هوای باریدن نداره

شقایق توی خوابم بی تو رنگی نداره

گل کاغذی آخه رنگ و بو نداره

سفر بی تو هیچ جا معنی نداره

آخه رفتن بی تو که رسیدن نداره

شعرام جز تو مخاطب نداره

شعر که بی یاد تو نوشتن و خوندن نداره

 

نوشته شده در یکشنبه ششم خرداد 1386 ساعت 12:26 بعد از ظهر توسط حسین منتظر

مسلخ عشق

در مسلخ عشق جز نكو را نكشند
 
روبه صفتان زشت خود را نكشند
 
گر عاشق صادقي ز مُردن مهراس
 
مردار بود هرآنكه اورا نكشند
 
 
نوشته شده در شنبه پنجم خرداد 1386 ساعت 9:54 قبل از ظهر توسط حسین منتظر

آرزو...

دوست دارم دلم را با عاشقی آشنا کنم

دوست دارم فقط تو رو صدا کنم

دوست دارم یه روز خدای مهربون

گره عشق دلم رو باز کنه

 ما  دو تا پرستو رو تو هوای عاشقی رها کنه

دوست دارم سبد سبد ستاره ها رو بچینم

آسمون عشق تو  ستاره بارون ببینم

تو پر از ستاره ای

تو ضمیر عاشقونه ای

تو پر از اشاره ای

تو شکفتن گلی

تو شکوه دفتر تفضلی

دوست دارم دلم را با عاشقی آشنا کنم

دوست دارم فقط تو رو صدا کنم

دوست دارم یه روز خدای مهربون

گره عشق دلم را باز کنه

ما دوتا پرستو رو تو هوای عاشقی رها کنه

دوست دارم دلم را با عاشقی آشنا کنم

دوست دارم فقط تو رو نگاه کنم

 

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386 ساعت 10:7 بعد از ظهر توسط حسین منتظر

تو کیستی ای ...

درقلبم ستاره ای می بینم
ستاره ای پر نور
ستاره ای که تازه متولد شده است
ستاره ای که تازه جان گرفته است
من تو را دوست دارم
تو ستاره ای هستی در آسمان دل من
گفتم آسمان......
آسمانی که ستاره اش فقط توهستی
تویی که آسمان غمگین دلم را روشن می کنی
تویی که آسمان دل مرا زیبا می کنی
تویی فقط تو...
نوشته شده در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386 ساعت 5:53 بعد از ظهر توسط حسین منتظر

سکوت...

سلام

..........

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386 ساعت 8:12 بعد از ظهر توسط حسین منتظر

روزگار

باید امروز قلم برداریم

وبه پیشانی شب

بنویسیم:سحر در راه است.

باید از چشمه نور

قلم حافظه را پر بکنیم

روی دیوار غروب

یادگاری بنویسیم:طلوعی دیگر

نوشته شده در جمعه دهم فروردین 1386 ساعت 7:31 بعد از ظهر توسط حسین منتظر